تبليغاتX
گوشه ها
گوشه ای از یک مثلث یا مربع. گوشه پایین ستاره پنج پر برعکس

بالاخره تمام شد. آزاد شدم. یاد آن شب ها که تا صبح بیدار می ماندیم به خیر. یاد شب هایی که جعفر الاغچی فیلم houres رو به اسم هورسیز بهمون قالب کرد و بعدش کلی بهش خندیدم, و یاد اون شب تاریخی امتحان طراحی الگوریتم که فیلم گنگز آو نیو یورک نگاه کردیم (رزمنده ها یادتون میاد؟) اونم به خیر... .

بگذریم. امتحانات تمام شد و دوباره برگشتیم سر خونه اول. دوباره انتخاب واحد و کلاس و تمرین و میانترم و پایانترم و .... اما یه چیزی این وسط تغییر کرده. قدیما بیشتر با هم بودیم. سینا, مهدی, شهاب, بهمن, امید, حسین, استاد, حتی جعفر. حالا از اون لشگر شکست خورده چی مونده؟؟ چند تا وبلاگ که همینطور داره به پستهاشون اضافه می شه. اما دیگه از آدمها خبری نیست. استاد این ترم حذف ترم کرد. خیلی حالگیری شد. کلی واسه شبهای امتحان نقشه داشتیم. از اون طرف هم که , خوب , خیلی از بچه ها سر از شریف و تهران و اینجور جاها در اوردن. خیلی ها دیگه هیچی واسه از دست دادن ندارن و باید به هر قیمتی شده تمومش کنن. و نا گفته نمونه که بعضی ها هم گرفتار دام سیستم های هرمی مثل گلد کوئست و انجمن و ... شدن.
به هر حال دیگه خبری نیست. ما هم رفتنی هستیم. زمانی که تازه پام رو توی این دانشگاه گذاشتم دیدم که سال بالایی ها چه برو بیایی واسه خودشون دارن. یه کم که گذشت کرک و پر همشون ریخت و , یا لحاف تشکشون رو جمع کردن و رفتن , یا به یه گوشه ای خزیدن و از همه بریدن. اون موقع دور دور ما بود. اما مثل اینکه الان نوبت ماهاست که جمع و جور کنیم بخزیم یه گوشه, تا مبادا آتیش تند تازه واردها و صفریها دامن ما رو بگیره و دوباره آلوده بشیم.

پیر پیر است اگر چه شیر باشد...

+ نوشته شده در  2006/1/26ساعت 12:20 PM  توسط کیمی  | 

 
Nuclear Blast